پرش به محتوا

سببدن

از واژسین

مصدر «سَبِبْدَن» به‌معنی «مورد مسبب‌یافتن قرار دادن» می‌باشد؛ به‌عبارتی دیگر، فرایندی که در آن «فاعل» به‌شکلی (مستقیم یا غیر مستقیم) مسبب «مفعول» بشود. این مصدر از «سببـ + ـدن [ پسوند «ـدن» که «مَصْدَرْنَما» نامیده می‌شود، نمایانگر مصدر بودن یک واژه است.] » ساخته‌شده است.

; بن‌های تصریفی «سَبِبْدَن»

بن‌های تصریفی «سَبِبْدَن» به‌گونه زیر ساخته می‌شوند:

  • بُنْ‌پیشْگُذَشْتِه [ پایه فعل‌های گذشته در گذشته] : تعویض مَصْدَرْنَما «ـدن» با «ـِتْد» ← «سَبِبِتْد»
  • بُنْ‌گُذَشْتِه [ پایه فعل ماضی] : مصدر بدون «ن» مَصْدَرْنَما ← «سَبَبْد»
  • بُنْ‌پَسْگُذَشْتِه [ پایه فعل‌های آینده در گذشته] : تعویض مَصْدَرْنَما «ـدن» با «ـِتْن» ← «سَبِبِتْن»
  • بُنْ‌کُنون [ پایه فعل مضارع] : مصدر بدون مَصْدَرْنَما ← «سَبِب»
  • بُنْ‌پیشْآیَنْدِه [ پایه فعل‌های گذشته در آینده] : تعویض مَصْدَرْنَما با «ـِنْت» ← «سَبِبِنْت»
  • بُنْ‌آیَنْدِه [ پایه فعل آینده] : مصدر بدون «د» مَصْدَرْنَما ← «سَبِبْن»
  • بُنْ‌پَسْآیَنْدِه [ پایه فعل‌های آینده در آینده] : تعویض مَصْدَرْنَما با «ـِنْن» ← «سَبِبِنْن»

فارسی

🕸️ همچنین ببین: سَبِبانْدَن ([؟] مورد مسبب‌گرفته‌شده قرار دادن)؛ اُسَبِبْدَن ([؟] مورد سبب‌گرفتن قرار دادن)؛ تَسَبِبْدَن ([؟] مورد سبب‌یافته قرار دادن)

مصدر

  1. تعریف «سببدن». فرایند دِهْدَن ([؟] مورد دهش‌یافتن قرار دادن) باعِل ([؟] با فاعلیت (به‌واسطه؛ توسط)) سَبِباء ([؟] سبب‌یافته (اسباب؛ سبب)) هی ([؟] حرف نکره مفرد و جمع):‌ [💬یا بعبارتی «مورد مسبب‌یافتن قرار دادن»]
    🚀مثال. سَبِبْدَن (؟ مورد مسبب‌یافتن قرار دادن) عَرِقانِش ([؟] روند تعریق (تعریق)) حیوان‌ها باعِل ([؟] با فاعلیت (به‌واسطه؛ توسط)) گرما صَدِقاء ([؟] تصدیق‌یافته (صادق)) ئَد ([؟] است (فعل ربط)).🌐ترجمه: مسبب شدن گرما در تعریق کردن حیوان‌ها، صادق است.

عملواژه

  • 🗣تلفظ: /سَبِبْدَن/📥 بن ماضی، مضارع، و آینده مصدر «سببدن»: بن گذشته در گذشته «سببدن»: «سَبِبِتْد»؛ بن گذشته «سببدن»: «سَبَبْد»؛ بن آینده در گذشته «سببدن»: «سَبِبِتْن»«سَبِب» (بن‌کنون «سببدن»)، ؛ بن گذشته در آینده «سببدن»: «سَبِبِنْت»؛ بن آینده «سببدن»: «سَبِبْن»؛ بن آینده در آینده «سببدن»: «سَبِبِنْن»
  1. تعریف «سببدن». باعِل ([؟] با فاعلیت (به‌واسطه؛ توسط)) سَبِباء ([؟] سبب‌یافته (اسباب؛ سبب)) هی ([؟] حرف نکره مفرد و جمع) دِهْدَن ([؟] مورد دهش‌یافتن قرار دادن):‌ [💬یا بعبارتی «مورد مسبب‌یافتن قرار دادن»]
    🚀مثال. گرما، عارِقْدَن ([؟] مورد عرق‌کردن قرار دادن) حیوان‌ها را سَبِبَد (؟ مورد مسبب‌یافتن قرار دهد).🌐ترجمه: گرما عرق کردن حیوان‌ها را مسبب شود.
عَمَلْواژه‌های اَنِجاءی نافَرْجامی سادی «سَبِبْدَن»「؟」 🎯 💡 🌟
نَهادْنَما تَکْتایی جَمِعْتایی
یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «من» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تو» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «او» است.] یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «مَنان ([؟] ما (ضمیر اول شخص جمع))» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تُویان ([؟] شما (ضمیر دوم شخص جمع))» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «اویان ([؟] آن‌ها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی))» است.]
قبل پیشْگُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پیشگذشته] آواثاء:سببتدم آواثاء:سببتدی سَبِبِتْد آواثاء:سببتدیم آواثاء:سببتدید آواثاء:سببتدند
گُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/گذشته] آواثاء:سببدم آواثاء:سببدی سَبَبْد آواثاء:سببدیم آواثاء:سببدید آواثاء:سببدند
پَسْگُذَشْتِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پسگذشته] آواثاء:سببتنم آواثاء:سببتنی آواثاء:سببتند آواثاء:سببتنیم آواثاء:سببتنید آواثاء:سببتنند
حال کُنون [ فراثاء:عملواژه/زمانما/کنون] آواثاء:سببم سَبَبی سَبِبَد آواثاء:سببیم آواثاء:سببید آواثاء:سببند
بعد پیشْآیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پیشآینده] آواثاء:سببنتم آواثاء:سببنتی سَبِبِنْت آواثاء:سببنتیم آواثاء:سببنتید آواثاء:سببنتند
آیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/آینده] آواثاء:سببنم آواثاء:سببنی آواثاء:سببنَد آواثاء:سببنیم آواثاء:سببنید آواثاء:سببنند
پَسْآیَنْدِه [ فراثاء:عملواژه/زمانما/پسآینده] آواثاء:سببننم آواثاء:سببننی آواثاء:سببننَد آواثاء:سببننیم آواثاء:سببننید آواثاء:سببننند
عَمَلْواژه‌های اَنِجاءی فَرْمانی سادی «سَبِبْدَن»「؟」 🎯 💡 🌟
نَهادْنَما تَکْتایی جَمِعْتایی
یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «من» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تو» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «او» است.] یکم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «مَنان ([؟] ما (ضمیر اول شخص جمع))» است.] دوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «تُویان ([؟] شما (ضمیر دوم شخص جمع))» است.] سوم [ اگر نهاد انسان یا موجود عاقل باشد، معادل ضمیر «اویان ([؟] آن‌ها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی))» است.]
مُثْبَت [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/مثبت] - بِسَبَب - - آواثاء:بسببید -
طَرْدی [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/منفی/طردی] - آواثاء:نسبب - - آواثاء:نسببید -
حَذَری [ فراثاء:عملواژه/فرمانی/منفی/حذری] - آواثاء:ناسبب - - آواثاء:ناسببید -

ترجمه

دِهْدَن (؟ مورد دهش‌یافتن قرار دادن) باعِل (؟ با فاعلیت (به‌واسطه؛ توسط)) سَبِباء (؟ سبب‌یافته (اسباب؛ سبب)) هی (؟ حرف نکره مفرد و جمع)
  • ترجمه (معادل) انگلیسی «سببدن»: To be caused