عَبِرات ([؟] عبارت) «احساس کردن» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- سُهْدَن:❖ مور احساس قرار دادن؛
- 🗝️مثال. با دیدن یک شیر گرسنه در صد قدمیم، کمی احساس وحشت کردم.🔮معادل: با بینْدَن ([؟] مورد دیدهیافتن قرار دادن) یِه ([؟] یک (حرف تعریف نامعین مفرد)) شیر گرسنه در صد قدمی اَم ([؟] من/خودم)، یَتاً ([؟] بهحالت کممیزان (کمی؛ اندکی)) وحشت هی ([؟] حرف نکره مفرد و جمع) را سُهْدَم (؟ مور احساس قرار دادم)!
- حِسّْدَن:❖ مورد حسشدن قرار دادن؛
- 🗝️مثال. سردی آن شیء را از صد متری احساس کردم.🔮معادل: سردی شیء هه ([؟] مذکور؛ یادشده) را از صد متری حِسّْدَم (؟ مورد حسشدن قرار دادم).