بازی کردن
ظاهر
عَبِرات ([؟] عبارت) «بازی کردن» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- پازْدَن:❖ مورد سرگرمییافتن قرار دادن؛
- مثال. آن تیم متفاوت بازی کرد؛ چونکه به آنها گفتهشده بود توسط مربیشان.معادل: تیم هه ([؟] مذکور؛ یادشده) مَتِفانِه ([؟] بهشکل متفاوت) پازْد (؟ مورد بازیکردن قرار داد)؛ چُونْکِه ([؟] چونکه) به اویان ([؟] آنها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی)) گویِشْدِه ئِد ([؟] مورد گفتهشدن قرار داده شده بود) باعِل ([؟] با فاعلیت (بهواسطه؛ توسط)) وَرِزَنْدِه ([؟] مربی) اِشان ([؟] آنها/خودشان).
- اَنْگولْدَن:❖ مورد انگولککردن قرار دادن؛
همچنین ببین: مشغول شدن؛ سرگرم شدن؛ ور رفتن؛ انجام دادن؛ اجرا کردن؛ دستکاری کردن