آفریدن
ظاهر
عَبِرات ([؟] عبارت) «آفریدن» معنیهای زیر را دارائَد ([؟] دارا است):
- أَیِجانْدَن:❖ مورد ایجادیافتهشده قرار دادن؛
- مثال. با خیالپردازی پر قدرتش، یک دنیای جادویی آفرید.معادل: با خیالَنْدِگی ([؟] توانایی خیالپردازی) پُرْتَوان ([؟] پرتوان) اَش ([؟] مال آن؛ آن را)، یِه ([؟] یک (حرف تعریف نامعین مفرد)) دنیای جادویی أَیِجانْد (؟ مورد ایجادیافتهشده قرار داد).
- شَلِوانْدَن:❖ مورد شالودهیافتهشده قرار دادن؛
- مثال. خدا جهان را آفریده است.معادل: خدا جهان را شَلِوانْدِه ئَد (؟ مورد شالودهیافتهشده قرار داده است).
- أَفِرانْدَن:❖ مورد آفرینشیافتهشده قرار دادن؛
- خَلِقانْدَن:❖ مورد خلقتگرفتهشو قرار دادن؛
- مثال. خدا پس از آفریدنش، خیری را به پدرش عطا کرد.معادل: خدا پَسَز ([؟] پس از) خَلِقانْدَن (؟ مورد خلقتگرفتهشو قرار دادن) اَش ([؟] مال آن؛ آن را)، خَیِراء ([؟] خیریافته (خیر)) هی ([؟] حرف نکره مفرد و جمع) را بِعِل ([؟] به عاملیت (به عملکنندگی)) پدر اَش ([؟] مال آن؛ آن را) اِشْعَطِیانْد ([؟] مورد اعطاییدیدهشده قرار داد).
- بَدِعانْدَن:❖ مورد بدعتیافتهشده قرار دادن؛
- مثال. آنها مفهومهای جدیدی را از آن آفریدند.معادل: اویان ([؟] آنها (ضمیر سوم شخص جمع انسانی)) فَهِمّاءْهای ([؟] فهمشوهای (مفهومهای)) جدید را از آن تَبَدِعْدَنْد (؟ مورد بدعتگرفته قرار دادند).
همچنین ببین: خلق کردن؛ ابداع کردن؛ ایجاد کردن